گروه کوهنوردی همه ی ما

لذت بردن بیشتر از زندگی

گروه کوهنوردی همه ی ما

یکی از همه
گروه کوهنوردی همه ی ما لذت بردن بیشتر از زندگی

نمکستان

بودن آن هایی که
بودنشان را می خواهیم؛
زمین را زیباتر می کند؛
پس همیشه باشید
که  کنارتان و به یادتان حس خوبی دارم

 

داشتم عکسها رو نگاه می کردم

و میخواستم گزارش و جوری بنویسم که بشه با عکسها جلو رفت

ولی اینکارو نمی کنم

می نویسم از بانویی که برای اولین بار در جمع ما بود

و شاید یادآوریی بود برای من که خوبی هنوز هم هست

 از طرف خودم و بچه ها از مرضیه جان  تشکر می کنم

به خاطر حضور و میهمان نوازیشون

تشکر دوم هم از آقای رضا که مٍن بعد بهشون میگیم عمو رضا

به خاطر تمامی زحماتی که به عنوان میزبان کشیدند 

 

چون از قدیم گفتن تا سه نشه بازی نشه

تشکر سوم هم از آقای صالحی و تمامی دوستان که لحظات خوشی رو ثبت کردن 

خیلی چیزا گفتنی نیست...

دیدنیه... شنیدنیه...

این حروف نمیتونن حق مطلب رو اونطور که باید ادا کنن.. 

باید بود و حسشون کرد... 

وقتی میخوام از قشنگی ها و صدای خنده ها بنویسم

دکمه های کیبورد یاری نمی کنن

و عاجزن از ثبت کردن این لحظات خوش

پس بازم ترجیح میدم خیلی ننویسم...

شاید کنجکاویِ لمس کردن این حس خوب

شما رو توی برنامه بعدی بکشونه به دنبال این گروه دوست داشتنی

گروهی که با تمامی فراز و نشیب های پیش اومده... 

هنوز همه ی ما مونده.. 

عکسها رو میزارم که گوشه ای از این قشنگی ها رو ببینید

و برای بودن کنار این جمع صمیمی در هفته های بعدی شال و کلاه رو آماده کنید...

 بازم یه فروردینی گزارش نوشت 

اونم بدون گذاشتن مختصات و شرایط اب و هوایی و کروکی معدن نمک و منزل مرضیه جان... 

خوب... اینم یه جورشه

بپرید بالا میخوام بریم ادامه مطلب ببینیم چه خبره 



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه یکم آذر 1393 | 10:9 | نویسنده : یکی از همه |

گلگشت با طعم نمک

غار نمکی گرمسار

حرکت: ساعت شش و نیم صبح روز پنجشنبه 29 آبان از فلکه اول تهرانپارس

به منظور یک دست کردن طعم و مزه دوستان، حضور همه ی همه ما الزامیست

گنبد های نمکی ایوانکی

غار نمکی گرمسار

به امید دیدار 


برچسب‌ها: برنامه ها

تاريخ : سه شنبه بیست و هفتم آبان 1393 | 10:3 | نویسنده : یکی از همه |

ارتباط بهتر قسمت دوم

پیشنهادهایی برای ارتباط بهتر

3- سعی کنید نقطه نظرات او را درک کنید

وقتی اختلاف پیش می‌آید، اغلب ما فقط می‌خواهیم که حرف‌های خودمان شنیده و درک شوند. درباره نقطه نظراتمان آنقدر حرف می‌زنیم تا طرف مقابل را مجبور کنیم او هم چیزها را از دریچه  چشم ما بنگرد. شگفت آن که اگر همه  ما همواره این کار را بکنیم، توجه کمی به نقطه نظرات طرف مقابل می‌شود و هیچکس حس نمی‌کند که حرف‌هایش به خوبی درک شده است. سعی کنید نقطه نظرات طرف مقابل را درک کنید. در این صورت بهتر می‌توانید نقطه نظرات خودتان را توضیح دهید. همیشه یادتان باشد که اگر دیگران حس کنند که حرف‌هایشان شینده شده است، احتمال بیشتری دارد که به حرف‌های شما گوش فرا دهند.

 

4- به انتقادات با احساس همدلی پاسخ دهید

هنگامی که کسی از شما انتقاد می‌کند، آدم فوراً حس می‌کند که او در اشتباه است و موضع دفاعی می‌گیرد. با وجودی که شنیدن انتقاد سخت است و غالباً به دلیل هیجانات و احساسات گوینده به نحو اغراق‌آمیزی بیان می‌گردد، امّا مهم است که برای فرونشاندن ناراحتی طرف مقابل به آن گوش کنیم و با احساس همدلی نسبت به احساسات طرف مقابل به آن پاسخ دهیم. همچنین باید ببینیم چه حرف‌ها و نکات درستی در میان انتقادهای طرف مقابل وجود دارد. این‌ها می‌توانند اطلاعات ارزشمندی برای ما باشد.

 5- مسئولیت کارهایتان را بر عهده بگیرید

باور کنید که مسئولیت‌پذیری یک نقطه  قوت است نه ضعف. بنابراین مسئولیت کارهای اشتباه خود را بر عهده بگیرید. اگر هر دوی شما در اختلاف پیش آمده تا حدّی مقصر باشید (که معمولاً هم همین طور است) به دنبال تقصیرهای خود بگردید و مسئولیت آن‌ها را بپذیرید، این کار، وضعیت را آرام‌تر می‌سازد و در ضمن نشانگر بلوغ شماست. مد نظر داشته باشید شما وظیفه ای برای کشف تقصیرهای طرف مقابل ندارید. همچنین معمولاً الهام‌بخش طرف مقابل می‌گردد تا او هم واکنش مشابهی بروز دهد و بدین ترتیب به یافتن درک متقابل و راه حلی برای اختلاف نزدیکتر می‌شوید. 

فرید، ادامه دارد

 


برچسب‌ها: سیاست شاد زیستن , قدرت کلام , ارتباط بهتر

تاريخ : یکشنبه بیست و پنجم آبان 1393 | 8:37 | نویسنده : یکی از همه |

گزارش روز پنجشنبه 2

گزارش کوه پیمایی دربند به درکه 2

تاریخ: 22 آبان 93  ،  تعداد: 13 نفر   ، گزارش :  پریسا

   

 موضوع: يه روز خاص در جستجوي مخاطبي خاص

 
بهترين آدمهاي زندگي ...
همان هايي هستند كه وقتي كنارشان مي نشيني
چايي ات سرد مي شود و دلت گرم!
 

حاضرين برنامه: همه دوستاني كه عكسشون توي گزارش هست

غايبين برنامه: دوستاني كه نبودن ... خصوصا مدير گروه كه قول اومدن داده بود و با نيومدنش و بدقوليش دوستان رو دلخور كرده بود ...

آرزو مي كنم توي اين پاييز
اگه فارغي، عاشق بشي
و اگه عاشقي، عاشق تر ...
آرزو مي كنم
چشمات از شادي برق بزنه
دلت از خنده ي زياد درد بگيره
و هر روز از هيجان شروع يه روز جديد به خودت ببالي
آرزو مي كنم
روزاي پاييزت پر از پياده روي هاي نفره،
پر از حس خوب با هم بودن باشه و هرشب يكي زير گوشت زمزمه كنه كه:
چقدر زياد دوستت داره ...
باقيمونده ي پاييزتون زيبا...
 

يه صبح پاييزي حدود ساعت 7:23:37 از دربند شروع به حركت كرديم (البته قسمت اولش با تله)

ضمنا تولد دوست خوب همه ي ما «امير» هم بود كه همون اول صبحي با شيريني خامه اي خوشمزه شون پذيرايي شديم.

دوست عجب امنيت خوبي است ...
مي تواني با او خودِ خودت باشي
مي تواني دردهايت را –هرچقدر ناچيز، هرچقدر گران- با او در ميان بگذاري
دوست تنها انتخاب آزاد توست ... اختيار توست
دوست جايگاه آراميست تا خستگي ات را با او به فراموشي بسپاري
هر وقت دوست داري در آغوشش بگيري
شانه هايش را با بي سر و سامانيت سهيم كني
اشك هايت را با نوك انگشتانش محو
دوست چيز ديگري ست ...
دوست چيز ديگري ست ...
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقیه در ادامه


برچسب‌ها: گزارش برنامه ها , صعود ها

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 9:47 | نویسنده : یکی از همه |

گزارش روز پنجشنبه

گزارش کوه پیمایی دربند به درکه

تاریخ : 22 آبان 93     ، تعداد: 13 نفر   ،      گزارش: محسن

سلام
آقاى محسن كرمى از شنبه اخراج شدن از گروه
بله اخراج ولي ميخوام حرفهامو بزنم
امروز عصباني هم هستم در ضمن
ساعت هفت صبح
دريگ درينگ درينگ :
بله
سلام آقاي صالحي
محسن كيا اومدن 
من: والا .......
پس صبر كن پريسا و خانم جزايري هم بيان
باشه
خودتون كجايين؟
من خواب موندم سريع بلند ميشم ميام
ساعت هفت و ربع
درينگ درينگ درينگ
بله
محسن چي شد
كيا اومدن؟
من: همون قبليا كسي نيومده
صبر كن زنگ بزنم ببينم اينها كجان
پنج دقيقه بعد
درينگ درينگ درينگ
ببين محسن پريسا ماشينو پارك كرده داره مياد
آقاي صالحي هوا سرده بچه ها سردشونه ميخوان برن
گفت پريسا اومد برين
خودت كي مياي كجايي؟
بعد از خنده بابا منم تو راهم دارم ميام بچه ها اومدن برين به دوراهي اسون نرسيده من ميرسم بهتون. 
بعد از دو تماس با خانم محمود زاده كه ارتباط برقرار شد ولي از اون طرف صدايى نيومد ، با آمدن پريسا همه ورزشكارها با تله سيژ شروع كردن به رفتن(تنبلها)
بعد از هتل اسون
درينگ درينگ درينگ
بله
كرمي كجايين؟
بعد از هتل اسونيم
نرفتين هتل اسون صبحانه بخورين
نه بابا اين بنده خدا اجازه نميده بچه ها صبحانه خودشونو كه آوردن بخورن ما هم نرفتيم ، ما ميريم رستوران بعد از هتل
خوب بزار من به خانم جزايري بگم شما كجايين يكوقت نره تو هتل
ده دقيقه بعد ( ما تو رستوران بعد از هتل اسون)
درينگ درينگ درينگ
بله
كرمي الان خانم جزايري ميرسه بهتون صبحانه رو بخورين راه بيفتين
باشه ، شما كجايين؟
كشتي منو تو بابا گيرم تو بچه هارو ببر ايستگاه پنج من خودم با تله تا ايستگاه دو ميام از اونجا هم پياده ميام ايستگاه پنج كه ناهارو با هم بخوريم
من: باشه ( البته من از الان قات زدم )
دارم كتاب مينويسم نه؟
ولي بخون باحاله
همه بعد از يك صبحانه تپل براه افتاديم سر دوراهي ايستگاه پنج و شير پلا بعد از يك عكس يادگاري خانم جزايري و گرسي عزيز از ما جدا شده و به طرف شير پلا براه افتادن
ما هم مثل لشگر شكست خورده دونفر جلو يكنفر وسط چند نفر آخر به راهمون ادامه داديم
ساعت دوازده و اندي رسيديم ايستگاه پنج
درينگ درينگ ديرينگ
البته براي اقاي صالحي
بله 
من: مردحسابي كجايى مگه نگفتي ايستگاه پنج مياي 
بخدا كرمي كارم طول كشيد شرمنده( حالا منم عصباني)
من: خوب عزيزم اگر ميخواستي نياي يك كلام ميگفتي ، 
اونور خط : نه بخدا بعدا برات ميگم
من: باشه پس من با چند نفر با تله برميگرديم
مدير: نه ، كجا با تله بر ميگردين ، من ساعت سه جوزك منتظرتونم
من: بابا سركارمون نزار مدير نمياي من ميدونم، من ماشينمو بام گذاشتم از اينجا برم راحت ترم
مدير : مرد حسابي نميخواي مارو ببيني بهت ميگم بيا من ساعت سه جوزكم منتظر ميشينم تا شما بياين
خلاصه با توجه به اينكه ميدونستم هم مدير جوزكم نمياد ولي به احترام دوستان و بازم حرف مدير راه افتاديم به رفتن ، البته فريد جان و مهشيد خانم و پريساى عزيز با تله برگشتن ، كه چه خوب كارى كردن. 
بعد از كلي صحبتهاي شنيدني آقاي جوانپور كه همه رو به فيض ميرسوندن( راستي سمانه خانم گوش تون بهتره) 

ساعت چهار به جوزك رسيديم البته بعد از پناهگاه پلنگ چال آقا كاظم و دوستشونو ديدم همسفرهاى علم كوهمون يك عكس يادگاري انداختيم باهاشون 

در جوزك هم همونطوري كه پيش بيني ميكردم خبري از مدير نبود( قيافه من ديدنى بود)فقط اميد و پرتو بودن كه بعد سياوش و كامران و بهاره خانم هم اضافه شدن 
اوه اوه يادم رفت
اندي عزيز و الهه خانم هم به جمع ما پيوستن بعد از گرم شدن شروع كرديم به برگشتن اين بود يكروز خاطره انگيز از من و بچه هاى گروه و مدير بد قول
جاى اونهايى كه نيومدن هم خالي نبود
خوب كاري كردين نيومدين ميدونين چرا
چون كوه بدون مدير صفايى نداره
دلتون شاد و لبهاتون هميشه خندون
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

برچسب‌ها: گزارش برنامه ها , صعودها

تاريخ : شنبه بیست و چهارم آبان 1393 | 9:5 | نویسنده : یکی از همه |

امیر

تولدت مبارک

 
 

برچسب‌ها: تولد بازی , امیر

تاريخ : جمعه بیست و سوم آبان 1393 | 8:0 | نویسنده : یکی از همه |

آفتاب گرم

دربند، هتل اوسون، ایستگاه پنج توچال، پناهگاه پلنگ چال، جوزک، درکه

حرکت: روز پنجشنبه ، 22 آبان ، ساعت هفت صبح از کنار مجسمه

 

 پیتزای آدم برفی، جایزه مسابقه

 


برچسب‌ها: آفتاب گرم

تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | 13:59 | نویسنده : یکی از همه |

ارتباط بهتر قسمت اول

پیشنهاداتی برای ارتباط بهتر

 پیش آمدن اختلاف در روابط با دیگران، تقریباً اجتناب ناپذیر است. اختلاف، به خودی خود مشکلی نیست امّا چگونگی برخورد با آن است که می‌تواند باعث نزدیک‌تر کردن دو طرف به یکدیگر و یا جدا شدن آن‌ها از همدیگر شود. بر خلاف آنچه به نظر می رسد گاهی اوقات مشاجره، نشانه خوبی است.

ارتباطات ضعیف، اختلاف نظر و سوء تفاهم می‌تواند منبع خشم و جدایی، و یا تخته پرشی برای یک رابطه  قوی‌تر و آینده‌ای شادتر باشد. به کمک یادگیری مهارت‌های ارتباطی می‌توان رابطه  خود با دیگران را استحکام بیشتری بخشید. دفعه  بعد که در ارتباط خود دچار اختلاف و مشکل شدید این توصیه‌ها را به ذهن آورید تا به نتیجه  مثبت‌تری دست یابید:

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید

تهیه مطلب از فرید


برچسب‌ها: سیاست شاد زیستن , قدرت کلام , مطالب آموزشی , ارتباط بهتر

ادامه مطلب
تاريخ : سه شنبه بیستم آبان 1393 | 9:2 | نویسنده : یکی از همه |

یاد ها و خاطره ها، قسمت دوم، آدم های برفی

امروز یه مسابقه داریم، مسابقه آدم برفی!

اول، سال و محل آدم برفی  رو باید بگید.

دوم، نام حداقل چهار نفر از دوستانی که در این برنامه بودند.

سوم، فردی که در کنار این آدم برفی عکس گرفته .

جایزه مسابقه:  یه غذای برفی به انتخاب فرد برنده

 

آدم برفی شماره یک

راهنمایی اول: به ادامه مطلب مراجعه کنید

 

آدم برفی شماره دو

<کنار این آدم برفی چند نفر بودند، اسم چهار نفرشون رو بگید کافیه>

راهنمایی دوم: این برنامه دوروزه بود و کنار این آدم برفی 10 نفر بودند!

 

آدم برفی شماره سه

راهنمایی سوم: بازم ادامه مطلب رو ببینید 

 


برچسب‌ها: یادها و خاطره ها , قسمت دوم , آدم های برفی

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه هجدهم آبان 1393 | 9:32 | نویسنده : یکی از همه |

گزارش یک روز خاص

پنجشنبه 15 آبان 93 ، مسیر دربند به ایستگاه پنج

 

. . . روز خیلی خیلی خاصی بود.
از اونروزا بود که سالی یه بار فقط پیدا میشد.
از صبح منجمد تا ظهری که آفتابش داغ بود.
از هوای ابری و مه گرفته تا آفتابی
از چمن های سبز تا برگای سبز و زرد و نارنجی و رنگ رنگیه پاییز
از یخ و برف تا آب سرد و گوارای چشمه هایی که بعد از چند هفته ای دوباره زنده شدن،
 جای شما خیلی خیلی خالی بود.

 فرید

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آفتاب سرد


برچسب‌ها: گزارش یک روز خاص

ادامه مطلب
تاريخ : شنبه هفدهم آبان 1393 | 9:4 | نویسنده : یکی از همه |
        مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.